نجم الدين ابو الرجاء قمى

322

تاريخ الوزراء ( فارسى )

اهل هنر و خاك ميزان پيش او يكىاند 219 ر ايالت از كسى افتادن 85 ر ايالت رى 194 ر اى راى تو در هواى كاشان كوشان 104 ر اى زين مسخف 170 پ اين ترازو چشمه‌دار نمىماند 124 ر اين عارفه به منصب استحقاق بود 101 پ اين قلتبان كجاست 123 ر ايوان عدل را شرف برنهاد 80 ر ايوان علم و الماس در معانى 223 پ ب با آنكه سنگ هشتاد سال پاى رخنه كرده بود ، حرص او حرص مورچه بود 149 پ با او تاق آمد 119 ر با بىآلتى و بىكفايتى كيسه دوختن 33 پ با بىنوايى مطرب‌خانه خوش نباشد 213 ر با پروبال سيم پرواز كردن 71 پ با پس افتادن 204 ر با تهىدستى گور شيرافگن بود 170 ر با جادهء كناب آئيم 96 ر با جوار ايزد رفتن 136 پ با خاك برابر كردن 78 ر با خاك تيره برابر شدن 164 پ با خضاب كردن ، هيبت پيرى زائل شود ، ولى جوانى بازنگردد 44 ر باد ادبار او را از بالا بيفگند 178 ر باد ايشان ، باد سرخ بود 34 پ باد پرنده 58 ر باد به غربال پيمودن و آب در هاون سودن 108 ر باد به دام گرفتن 124 ر باد بىآنكه بدوانند ، بدود 26 ر باد بىپروبال 81 پ با درد چشم آفتاب نتوان ديدن 46 پ با درفش طپانچه زدن 11 پ با درگاه آمدن 116 ر با دست تنگ شكر هروقت برگشودندى 169 ر با دست گرفتن 185 ر با ديد آمدن 204 پ با ديد آوردن 232 پ با ديو سپيد هم‌خانه‌ايم 215 ر با روشنى ماه راه پوشيده نماند 60 پ با زاويه رفتن 115 پ با زبان چون چنگ گيسو در پا افگنده 164 پ با سايهء خويش صحبت كردن 17 ر با شمع موكب افروخته چراغ دزدان را چه محل باشد 38 ر با شورى افتادن 159 ر با كيش و كمان تير خدنگ انداختن 151 پ باميان آمدن 99 ر باوتاق آمدن 48 پ با وى برفت 98 پ با وى هيچ بدست نداشت 99 ر با هركس بر مزاج وقت سخن گفتن 118 ر